ماهیت وحشت زدگی(پانیک) و آگورافوبی

ماهیت وحشت زدگی و آگورافوبی

حملات وحشت زدگی[1]

اختلال وحشت زدگی
اختلال وحشت زدگی

“حملات وحشت زدگی” دوره های مشخصی از احساس ترس شدید و یا احساس ناراحتی همراه با علائم جسمانی و شناختی است که فهرست آنها در چک لیست حمله وحشت زدگی DSM-5 وجود دارد (انجمن روان پزشکی آمریکا[2]– 2013). مشخصه حملات وحشت­زدگی، بر خلاف حالت برانگیختگی اضطراب تدریجی، خاصیت ناگهانی بودن یا شروع بی مقدمه و کوتاه مدت است. حملات وحشت­زدگی در اختلال وحشت، معمولاً دارای کیفیت غیر قابل پیش بینی هستند، به این معنی که از منظر بیماران آنها بدون دلیل مشخص و در مواقع غیر منتظره اتفاق می­افتند. در واقع، اختلال وحشت توسط حملات وحشت “غیر منتظره” عود کننده که به دنبال نگرانی مداوم، حداقل به مدت یک ماه در مورد بازگشت و پیامدهای حملات، و یا تغییرات عمده در رفتار بعد از حملات، تشخیص داده می شود (انجمن روان پزشکی آمریکا- 2013).

همانند تمامی احساسات اساسی (ایزارد[3]، 1992)، حملات وحشت­زدگی با تمایل به پاسخی شدید همراه است، که اغلب این پاسخ شدید شامل گریز و گاهی نیز ستیز است. این پاسخهای ستیز و گریز معمولاً باعث تحریک سیستم عصبی خودمختار می­شود که مستلزم ایجاد چنین واکنش های ستیز و گریز است. به علاوه احساس تهدید و یا خطر قریب الوقوع مانند مرگ، از دست دادن کنترل یا مسخره شدن از سوی دیگران، اغلب با این واکنش ستیز و گریز همراه است. به هر حال، ویژگی فرار اضطراری، تحریک اعصاب خودمختار و ادراک خطر در تمامی گزارشهای فردی افراد دارای حملات وحشت دیده نمی شود. برای مثال، مارگراف، تیلور، الرز، راث و آگراس[4] (1987)، علی رغم مدارک موجود در خصوص بالا رفتن ضربان قلب یا شاخص های دیگر سیستم عصبی سمپاتیک هنگام حملات وحشت­زدگی به طور متوسط (ویلکینسون[5] و همکاران، 1998)، دریافته اند که 40 درصد گزارشات شخصی حملات وحشت­زدگی ، با افزایش میزان ضربان قلب همراه نیستند. به علاوه، به طور کلی بیماران با اختلال وحشت، نسبت به گروه کنترل بدون اضطراب، احتمال بیشتری دارد که در غیاب یک بی نظمی قلبی واقعی، آن را گزارش دهند(بارسکی، کلیری، سارنی و راسکین[6]، 1994). اضطراب بالارفته ناشی از نشانه های برانگیختگی خودمختار در حالیکه مشکلی واقعی وجود ندارد، ممکن است منجر به ادراک حمله های قلبی شود (بارلو، براون و کراسکی، 1994؛ کراسکی و تسائو[7]، 1999). ما معتقدیم که وحشت زدگی مبتنی بر گزارش شخصی، بدون افزایش ضربان قلب یا دیگر شاخص های فعالیت خودمختار، بیشتر حاکی از اضطراب پیش بینی شده است تا خود وحشت زدگی(بارلو و همکاران، 1994)، این موضوع بویژه به این دلیل است که بیشتر حمله های وحشت زدگی شدید همیشه با افزایش ضربان قلب همراه است(مارگراف و همکاران، 1987).

گاهی افراد ترس ناگهانی شدید را بدون ادراک تهدید و یا خطری گزارش می کنند. این حالت، وحشت زدگی “غیر شناختی[8]” نامیده می شود (راچمن، لوپاتکا و لویت[9]، 1988؛ کیرکانسکی، ایپستاین، ویچن[10] و کراسکی، 2009). سرانجام اینکه ، بعضی اوقات به اقتضای شرایط برای حضور و تحمل، مانند انتظارات یا مقتضیات شغلی، ضرورت فرار تضعیف می­شود، که باعث ناهماهنگی بین پاسخ های رفتاری از یک سو و پاسخ روانی یا کلامی ترس از سوی دیگر می­شود.

گروهی از بیماران اختلال وحشت، حملات وحشت زدگی شبانه را تجربه می­کنند. “وحشت شبانه[11]” به حالتی گفته می­شود که در آن بیمار در مرحله ای از خواب توسط حمله ناگهانی وحشت بیدار می­شود که از جهاتی بسیار شبیه همان حالات در موقع بیداری است(کراسکی و بارلو، 1989؛ اوحدی[12]، 1994). وحشت شبانه به معنی بیدار شدن از خواب و ادامه وحشت پس از گذشت زمانی کوتاه در بیداری و یا از خواب پریدن به دلیل دیدن کابوس و یا محرک های محیطی نیست، بلکه این حالت به بیدار شدن ناگهانی از خواب به دلیل بودن در حالت وحشت، در غیاب راه انداز اطلاق می­شود. حملات وحشت زدگی شبانه معمولاً بین 1 تا 3 ساعت بعد از به خواب رفتن فرد رخ می­دهند و فقط گاهی بیشتر از یک بار در شب اتفاق می­افتند (کراسکی و بارلو، 1989). مشاهدات بالینی بر روی گروهی از افراد نشان می­دهد که وحشت شبانه در اشخاصی که مبتلا به اختلال وحشت هستند نسبتاً شایع است؛ 44 تا 71 درصد اذعان می­کنند که حداقل یک بار و 30 تا 45 درصد آنها به طور متناوب حمله وحشت را تجربه می­کنند (کراسکی و بارلو، 1989؛ کرستال، وودز، هیل و کارنی[13]، 1991؛ میلمان[14] و اوهدی، 1989؛ روی بایرن[15]، میلمان و اوهدی، 1988؛ اوهدی، 1994). افرادی که از حملات شبانه متوالی رنج می­برند، اغلب از خواب بیمناک شده و ساعت خواب خود را عقب می­اندازند. اجتناب از خوابیدن باعث محرومیت مزمن از خواب می­شود که این کار به نوبه خود حملات شبانه را تشدید می­کند(اوحدی، 1994).

معمولاً در نزدیک به 3 تا 5 درصد افراد معمولی جامعه حملات وحشت زدگی “غیر بالینی[16]” رخ می­دهد که ملاکهای اختلال وحشت در آنها دیده نمی­شود (نورتون، کوکس و مالان[17]، 1992). همچنین حملات وحشت زدگی در طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی و خلقی(بارلو و همکاران، 1985) و نیز افراد مصرف کننده مواد، اختلالات شخصیتی و سایکوز دیده می­شود (کراسکی و همکاران، 2010) و به اختلال وحشت زدگی محدود نمی­شوند. در واقع در DSM-5 بر حضور حملات وحشت زدگی در همه جا و همه وقت تأکید شده است (انجمن روان پزشکی آمریکا، 2013)، و حملات وحشت زدگی به عنوان تعیین کننده بالقوه هر اختلال در DSM مطرح است. همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، توصیف ویژگی های اختلال وحشت به خودی خود تنها وجود حملات وحشت زدگی نیست، بلکه حالات دیگری از اضطراب در مورد وقوع مجدد وحشت، پیامدهای آن و یا تغییرات رفتاری قابل توجه به دلیل حملات وحشت زدگی را شامل می­شود. این اضطراب مضاعف در مورد وحشت همراه با شناختهای فاجعه ساز به هنگام رویارویی با حالت وحشت زدگی است که افراد مبتلا به اختلال وحشت را از افرادی که دچار حالت های وحشت زدگی غیر بالینی هستند (تیلک، لوکاس و نلسون[18]، 1989) و یا افرادی که اختلالات اضطرابی دیگری دارند، تمییز می­دهد. داستان زیر این مطلب مثال روشنی از این موضوع است.

بیمار: بعضی اوقات در شب به حالت بیدار دراز کشیده به هزاران چیز فکر می کنم. به این که اگر مریض شوم چه اتفاقی برای دخترم رخ خواهد داد. چه کسی از او مراقبت خواهد کرد، یا اگر همسرم فوت کند و ما پول کافی برای هزینه های تحصیل دخترم در جایی خوب را نداشته باشیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بعد به این فکر می کنم که کجا زندگی خواهیم کرد و چگونه از پس زندگی بر خواهیم آمد. آنقدر ادامه می دهم که قلبم تند تند می زند دستانم عرق کرده و احساس سر گیجه و ترس به من دست می دهد. در نتیجه بایستی فکر کردن به تمام آن چیزها را متوقف کنم. معمولاً از تخت خواب بلند شده و هر کاری که ذهنم را از نگرانی ها خالی کند انجام میدهم – تلویزیون را روشن می کنم.

درمانگر: آیا نگران وقوع مجدد تپش قلب، تعریق و یا احساس سرگیجه می شوی؟

بیمار: نه، آنها ناخوشایند هستند ولی آخرین چیزهایی هستند که نگرانم می کنند، من بیشتر نگران دخترم و آینده مان هستم.

این داستان نشان دهنده تجربه ای از وحشت است که در کانون مرکزی اضطراب فرد قرار ندارد. به احتمال زیاد این خانم دچار اختلال اضطراب فراگیر است و نگرانی غیر قابل کنترل وی او را به سمت وحشت زدگی در شرایطی خاص سوق می دهد. نمونه بعدی شخصی است که مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی است، کسی که بسیار نگران حالات وحشت خود در اجتماع می باشد؛ به این خاطر که احتمال وقوع حمله وحشت زدگی باعث نگرانی او در مورد برداشت منفی از سوی دیگران است.

بیمار: من بسیار نگران حمله وحشت زدگی هنگام جلسات کاری هستم. من از این فکر هراس دارم که دیگران می­دانند که چقدر مضطربم. آنها حتماً می بینند که دستانم می لرزند، پیشانی ام عرق کرده و بدتر از همه صورتم سرخ شده است.

درمانگر: هنگامی که دیگران حالات جسمانی شما را می بینند، چه چیزی بیشتر باعث نگرانی شما می شود ؟

بیمار: اینکه آنها فکر می کنند من عجیب و یا غیر عادی هستم.

درمانگر: آیا در جلسات کاری وقتی حمله رفع شد باز هم اضطراب دارید؟

بیمار: من هنوز نگران این می شوم که چیز اشتباه و یا کار غلطی را انجام دادم یا گفتم. فقط حمله وحشت زدگی نیست که مرا نگران می کند.

درمانگر: آیا شما نگران وقوع حملات وحشت زدگی در سایر مواقع نیز هستید؟

بیمار: رویدادهای رسمی اجتماعی و برخی مواقع وقتی کسی را برای اولین بار ملاقات می کنم.

در این مورد، گرچه بیمار حمله وحشت زدگی را تجربه می­کند، نگرانی اصلی او قضاوت منفی دیگران به دنبال حمله وحشت زدگی است و این حملات غیر از موقعیتهای اجتماعی در سایر مواقع رخ نمی دهند. از این رو، این حالت بیشتر تبیین کننده اضطراب اجتماعی است.

برگرفته از : درمان اختلال وحشتزدگی و آگورافوبی نوشته دیوید بارلو

ترجمه: مفسری، اسدنیا، عیسی زادگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *