آزمون های روانشناسی

برای پاسخ به هر چرایی در زندگی راه حلهای گوناگونی وجود دارد ، اما یکی از بهترین راه ها آزمونهای روانی است. این آزمونها با تحقیق و پژوهش بسیار توسط روان شناسان و محققان در طول سالیان تدوین گشته است

تستهای شخصیت هوش و استعداد از جمله ی این تسهای پرکاربرد محسوب می شوند

  • پرسشنامه سرشت و منش کلونینگر TCI-521

پرسشنامه سرشت و منش کلونینگر TCI-521

در این پرسشنامه، جملاتی را خواهید دید که مردم معمولاً برای بیان نگرشها، علاقه ها و احساسهای شخصی خود به کار می برند. لطفاً جملات را بخوانید و گزینه ای را که به وضعیت شما نزدیک تر است، انتخاب کنید. پاسخ خود را در روبه روی جمله ی مربوطه با علامت ضربدر )×( مشخص نمایید هر جمله را به دقت بخوانید و اولین پاسخی را که به نظرتان درست می آید، علامت بزنید. هیچ جمله ای را بدون پاسخ نگذارید، حتی اگر درباره ی پاسخ مطمئن نیستید. به یاد داشته باشید که پاسخها به صورت صحیح یا غلط ارزیابی نمی شود و برای پاسخ دادن به جملات نیز احتیاج به تخصص ویژه ای نیست. خود را صادقانه توصیف کرده و نظرات خود را با حداکثر صحت، بیان نمایید.

ردیف عبارات صحیح غلط
  غالباً چیزهای جدید را به منظور سرگرمی و هیجان انتخاب می کنم، حتی اگر اکثر مردم فکر کنند که این کار، وقت تلف کردن است.    
  معمولا مطمئن هستم که همه ی امور درست پیش خواهد رفت، حتی در موقعیتهایی که باعث نگرانی اکثر مردم باشد.    
  غالباً احساس می کنم که قربانی شرایط هستم.    
  معمولا می توانم دیگران را همانگونه که هستند بپذیرم، حتی زمانی که با من خیلی فرق داشته باشند.    
  از گرفتن انتقام از کسانی که آزارم می دهند، لذت میبرم.    
  اغلب احساس می کنم که هدف یا معنای چندانی در زندگی ام وجود ندارد.    
  برای اینکه دیگران دردسر کمتری داشته باشند، دوست دارم در پیدا کردن راه حل مشکلات، به آنها کمک کنم.    
  احتمالا می توانم بیشتر از آنچه تلاش کرده ام، موفقیت به دست آورم، اما دلیلی نمی بینم بیش از نیاز معمولی زندگی به خودم فشار آورم.    
  غالباً در موقعیتهای ناآشنا احساس عصبی بودن و نگرانی می کنم، حتی زمانی که دیگران احساس می­کنند جای نگرانی وجود ندارد.    
  غلب، کارها را براساس احساسم در آن لحظه، انجام می دهم، بدون آنکه فکر کنم این امور را در گذشته چگونه انجام می دادم.    
  معمولا در انجام کارها، بیش از آنکه تسلیم سلیقه ی دیگران بشوم، آنها را به روشی که می پسندم، انجام می دهم.    
  به طور کلی از افرادی که نظراتی متفاوت با من دارند، خوشم نمی آید.    
  حاضرم تمام راههای قانونی برای پولدار و مشهور شدن را طی کنم، حتی اگر این کار به بهای از دست دادن اعتماد خیلی از دوستان باشد.    
  بیشتر از دیگران محافظه کار و محتاط هستم.    
  دوست دارم به جای اینکه تجربه ها و احساسهایم را در خودم نگهدارم، آنها را بی پرده و راحت با دوستان در میان بگذارم.    
  سبت به اکثر افراد انرژی کمتری دارم و زودتر خسته می شوم.    
  در انتخاب آنچه انجام می دهم، به ندرت احساس آزادی می کنم.    
  غالباً احساسات دیگران را به اندازه ی احساسات خودم مدنظر قرار می دهم.    
  غالباً از ملاقات با غریبه ها خودداری می کنم، زیرا به کسانی که نمی شناسم اعتماد نمی کنم.    
  دوست دارم تا آنجا که می توانم دیگران را خوشحال کنم.    
  اغلب دلم می خواهد که شیک پوش تر از هر کس دیگری باشم.    
  معمولا آنچنان در کارم جدی هستم که دیرتر از دیگران دست از کار می کشم.    
  اغلب منتظر کس دیگری هستم تا برای مشکلاتم راهحل پیدا کند.    
  غالباً آنقدر خرج می کنم تا پولی برایم باقی نمی ماند، و حتی ممکن است بدهکار شوم.    
  اغلب در حالت آرامش، جرقه هایی از آگاهی و بینش در ذهنم زده می شود.    
  من به اینکه آیا دیگران مرا دوست دارند و یا از کارهایم خوششان می آید، زیاد اهمیت نمی دهم.    
  معمولا تلاش می کنم آن چیزی را که فقط خودم می خواهم، به دست آورم، زیرا در هر حال نمی شود همه را راضی کرد.    
  تحمل کسانی را که نظرات من را نمی پذیرند، ندارم    
  گاهی احساس می کنم که بین من و طبیعت مرزی وجود ندارد و به نظرم میرسد همه چیزها، اجزای تشکیل دهنده ی موجود زنده هستند.    
  وقتی مجبورم با عده ای غریبه ملاقات کنم، بیشتر از دیگران دچار خجالت و شرم می شوم.    
  من احساساتی تر از اکثر مردم هستم.    
  انگار دارای »حس ششم« هستم که گاهی اوقات به من می گوید چه چیزی می خواهد اتفاق بیفتد.    
  وقتی کسی مرا اذیت  می کند، معمولا تلاش می کنم به هر شکلی تلافی کنم.    
  نظرات من تا حدود زیادی تحت تأثیر عوامل خارج از اختیار من است.    
  غالباً آرزو می کنم که قویتر از دیگران باشم.    
  قبل از آنکه تصمیمی بگیرم، دوست دارم زیاد فکر کنم.    
  سختکوش تر از اکثر افراد هستم.    
  در موقعیتهایی که بیشتر افراد احساس خطر می کنند، معمولا من آرام و خاطرجمع هستم.    
  فکر نمی کنم کمک به افراد ضعیفی که نمیتوانند به خودشان کمک کنند، عاقلانه باشد.    
  چنانچه با دیگران برخورد خوبی نداشته باشم، خیالم راحت نیست، حتی اگر آنها با من خوب رفتار نکرده باشند.    
  معمولاً دیگران درد دل خود را به من می گویند.    
  گاهی اوقات احساس کرده ام بخشی از وجودی هستم که از نظر زمان و مکان هیچ حد و مرزی ندارد.    
  گاهی احساس می کنم با دیگران پیوندی معنوی دارم که نمی توان آن را در قالب کلمات بیان کرد.    
  دوست دارم زمانی بیاید که مردم هرآنچه را می خواهند، بدون محدودیت و منع قانونی انجام دهند.    
  وقتی با گروهی از افراد غریبه ملاقات دارم، احتمالا می توانم آرام و خوشبرخورد باشم، حتی هنگامی که از قبل به من گفته باشند که آنها رابطه ی دوستانه نخواهند داشت.    
  معمولا بیشتر از دیگران نگران هستم که نکند پیشآمدهای بدی در آینده رخ دهد.    
  قبل از اینکه تصمیمی بگیرم، معمولا درباره ی تمام جزئیات آن فکر می کنم.    
  غالباً دلم می خواهد قدرتی مافوق انسان داشته باشم تا بتوانم کارهایی خارق العاده انجام دهم.    
  فکر می کنم دیگران مرا خیلی کنترل می کنند.    
  دوست دارم چیزی را که یاد گرفته ام با دیگران در میان بگذارم.    
  معمولاً می توانم دیگران را وادار کنم حرف مرا باور کنند، حتی زمانی که می دانم آنچه دارم می گویم، اغراق و غیرواقعی است.    
  گاهی احساس کرده ام که زندگی من به وسیله ی یک نیروی معنوی که فراتر از انسانهاست، هدایت می شود.    
  مرا بهعنوان کسی می شناسند که اهل عمل است و احساسی عمل ن می کند.    
  رحم و شفقت من موجب می شود که در امور خیریه (مثل کمک به کودکان بیسرپرست یا معلول)شرکت کنم.    
  معمولاً بیشتر از دیگران به خودم فشار می آورم تا در حد توانم کارها را درست انجام دهم.    
  به دلیل اشتباهات زیادم، چندان از خودم راضی نیستم.    
  نمی توانم راه حلهای درازمدت برای مسایلم درنظر گیرم، زیرا فرصت کافی وجود ندارد.    
  اغلب نمی توانم مسایل را حل کنم زیرا نمی دانم چه کنم.    
  ترجیح می دهم پول را خرج کنم تا اینکه آن را پس انداز کنم.    
  معمولاً می توانم موضوعی را باز کرده و از زاویه ی جالبتر و بامزه تر آن را مطرح کنم یا با دیگران در آن مورد شوخی کنم.    
  اگر شرمنده یا تحقیر شوم، به سرعت بر این احساس غلبه می کنم.    
  خیلی سخت است که با تغییرهایی که در جریان عادی کارهایم پیش می آید خود را سازگار کنم، زیرا بسیار عصبی، خسته یا نگران می شوم.    
  قبل از آنکه بخواهم روشهای معمول خود را برای انجام کارها تغییر دهم، معمولاً باید دلایل عملی برای تغییر وجود داشته باشد.    
  تقریباً همیشه آرام و بی دغدغه هستم، حتی زمانی که تقریباً همه ی افراد در آن موقعیت می ترسند.    
  آوازها و فیلمهای سینماییِ غمناک، برای من خیلی خسته کننده اند.    
  شرایط غالباً مرا مجبور می کنند تا کارهایی را برخلاف خواستهام انجام دهم.    
  زمانی که کسی به من آسیبی میرساند، ترجیح می دهم بهجای آنکه انتقام بگیرم، مهربان باشم.    
  غالباً در کاری که انجام می دهم، آنچنان جذب می شوم که محیط پیرامون و گذشت زمان را فراموش می کنم.    
  فکر نمی کنم که زندگیام حول یک هدف بسیار مشخص حرکت می کند.    
  اغلب در موقعیتهای ناآشنا احساس ناراحتی و نگرانی می کنم، حتی هنگامی که دیگران به هیچ وجه احساس خطر نمی کنند.    
  غالباً براساس غرایز، حدسها یا احساس قلبی عمل می کنم، بدون آنکه درباره ی تمام جزئیات فکر کنم.    
  اغلب دیگران فکر می کنند که من آدم بسیار مستقلی هستم، زیرا براساس خواسته های آنها عمل نمی کنم.    
  اغلب احساس معنوی و عاطفی قوی با همه ی افراد دور و برم دارم.    
  معمولا می کوشم تا خود را جای دیگران بگذارم به طوری که بتوانم آنها را واقعا درک کنم.    
  اصولی مانند انصاف و صداقت نقش چندان زیادی در برخی از جنبه های زندگی من ندارند.    
  در پس انداز کردن، بهتر از بسیاری از مردم هستم.    
  اغلب اصرار دارم که انجام کارها براساس ضابطه و نظم باشد، حتی در جایی که بیشتر افراد به آن اهمیت ندهند.    
  من تقریباً در تمامی موقعیتهای اجتماعی، از خودم کاملاً مطمئن هستم.    
  دوستانم به سختی می توانند به احساساتم پی ببرند، زیرا من به ندرت درباره ی افکار شخصی ام با آنها صحبت می کنم.    
  دوست دارم تصور کنم که دشمنانم در رنج و عذاب هستند.    
  نسبت به اکثر مردم  پرانرژی تر هستم و دیرتر خسته می شوم.    
  اغلب، نگرانی باعث می شود کارم را متوقف کنم، حتی زمانی که دوستانم به من می گویند کارها به خوبی پیش میروند.    
  اغلب آرزو می کنم که قوی تر از افراد دیگر باشم.    
  اعضای یک گروه، به ندرت به سهم عادلانه ی خود می رسند.    
  هیچگاه برای خوشآیند دیگران، راهم را عوض نمی کنم.    
  با غریبه ها اصلاً احساس خجالت نمی کنم.    
  بیشتر وقتم را صرف کارهایی می کنم که به ظاهر ضروری هستند، اما واقعاً برایم مهم نیستند.    
  فکر می کنم اصول مذهبی یا اخلاقی درباره ی اینکه چه چیزی درست یا غلط است، نباید تأثیر زیادی بر تصمیم گیریهای اقتصادی داشته باشند.    
  اغلب سعی می کنم قضاوتهای شخصی خودم را کنار بگذارم تا بتوانم درک کنم دیگران چه احساسی دارند.    
  بسیاری از عادتهای من رسیدن به اهداف ارزشمند را مشکل می سازد.    
  من تاکنون آنچه در توان داشته ام، برای پدید آوردن دنیایی دوستانه تر و جلوگیری از فقر و بی عدالتی به کار گرفته ام.    
  ترجیح می دهم منتظر باشم تا کس دیگری برای انجام امور، سررشته ی کارها را به دست گیرد.    
  معمولاً به نظرات دیگران احترام میگذارم.    
  اعمال من قویاً به وسیله ی اهداف من جهت داده می شوند.    
  معمولاً بالا بردن امکان موفقیت دیگران، ساده لوحی است.    
  معمولاً ترجیح می دهم سرد و جدا از دیگران باشم.    
  نسبت به اکثر مردم، احتمال بیشتری دارد که هنگام دیدن یک فیلم سینمایی، غمگین شوم و اشکم سرازیر شود.    
  در مقایسه با دیگران، نسبت به بیماریهای جزئی یا فشارهای روحی خفیف، بی تفاوت هستم.    
  وقتی فکر می کنم که راه گریزی هست، قوانین و مقررات را زیرپا می گذارم.    
  من برای رشد عادات خوب، نیاز به تمرین بیشتری دارم تا در موقعیتهای وسوسه برانگیز به خودم مطمئن باشم.    
  ای کاش مردم اینقدر پرحرف نبودند.    
  با هر کسی باید با عزت و احترام رفتار کرد، حتی اگر شخص مهمی نباشد و یا آدم بدی باشد.    
  ترجیح می دهم برای اینکه بتوانم کارهایم را انجام دهم، سریع تصمیم بگیرم.    
  کارهایی را که بیشتر مردم خطرناک می دانند، معمولاً با اعتماد به نفس و به آسانی انجام می دهم (مانند رانندگی سریع در جاده ی خیس و یخزده).    
  مشتاقم که راههای جدیدی را برای انجام کارها کشف کنم    
  از پس انداز کردن پول بیشتر لذت می برم تا خرج کردن آن برای سرگرمی یا تفریحات هیجان انگیز.    
  من تجربه هایی داشته ام که احساس کرده ام با یک قدرت معنوی شگفت انگیز در تماس هستم.    
  لحظاتی بانشاط داشته ام که در آن، ناگهان یک احساس شفاف و عمیق یکی بودن با تمام هستی به من دست داده است.    
  اکثر مردم بااستعدادتر از من هستند.    
  اغلب احساس می کنم بخشی از یک نیروی معنوی هستم که کل حیات وابسته به آن است.    
  حتی هنگامی که با دوستان هستم، ترجیح می دهم سفره ی دلم را باز نکنم.    
  فکر می کنم که رفتارهای عادی من با اصول و اهداف بلندمدت من هماهنگ است.    
  اعتقاد دارم که کل حیات به یک نظم و قدرت معنوی وابسته است که به طور کامل نمی توان آن را توصیف نمود.    
  اغلب وقتی به یک چیز معمولی نگاه می کنم، اتفاق جالبی رخ می دهد: احساس می کنم اولین بار است آن را می بینم.    
  زمانی که کارِ نو و ناآشنایی را انجام می دهم، معمولاً عصبی می شوم و احساس نگرانی می کنم.    
  غالباً تا حد خستگی و ازپاافتادن به خودم فشار می آورم و تلاش می کنم بیش از آنچه واقعاً در توانم هست، انجام دهم.    
  قدرت ارادهی من ضعیف است، به طوری که نمی توانم در برابر وسوسه های بسیار قوی مقاومت کنم، حتی اگر بدانم عواقب بدی در انتظارم است.    
   از دیدن رنج دیگران بیزارم.    
  در موقع آشفتگی و ناراحتی، معمولاً در کنار دوستان و آشنایان احساس بهتری دارم تا در عالم تنهایی.    
  دلم می خواست زیباتر از دیگران بودم.    
  عاشق شکفتن گلهای بهاری هستم، همانطور که شیفته ی دیدن یک دوست قدیمی ام.    
  من معمولاً به موقعیتهای دشوار به عنوان یک چالش و یا فرصت نگاه می کنم.    
  کسانی که با من سر و کار دارند، باید یاد بگیرند کارها را به روش من انجام دهند.    
  من حتی پس از فشارهای روحی و بیماریهای خفیف، در مقایسه با اکثر افراد، معمولاً اعتماد به نفس و انرژی خود را حفظ می کنم.    
  وقتی همه چیز عادی است، معمولاً به دنبال چیزی می گردم که هیجان انگیز و تحریک کننده باشد.